در خواب دنیا نمى ایستد

دیشب خوابش را دیدم. خواب تنها کسى که وقتى بیدار شوم و بفهمم که خوابش را دیده ام، دوباره چشمانم را مى بندم تا شاید یک لحظه دیگر ببینمش. دستش را بسته بود و حسابى نگرانش شدم، اما نپرسیدم چه شده است. با هم حرف زدیم. حرف هاى ساده و صمیمى. آنچه در عالم واقع هرگز روى نداد. هیچ وقت نفهمیدم که آیا او اولین عشقم بود؟ تنها عشقم بود؟ عشق نوجوانى ام بود؟ تجربه اى شبیه عشق بود؟ احساسى بلاتکلیف بود؟ یا چیز دیگر؟ فقط مى دانم که هر وقت او را مى دیدم، دنیا مى ایستاد. آخرین بارى که دیدمش دنیا را هل دادم، نه با همه توانم، بلکه با تلنگرى کوچک، و از آن روز دنیا حتى یک لحظه هم نایستاده است. با این حال باز هم اگر شبى خوابش را ببینم، صبح پس از بیدار شدن دوباره چشمانم را خواهم بست   
نویسنده : فلانى ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٠
تگ ها : شاید عشق