یک روز با مسئول دفتر

در ادبیات فارسى کلمات مؤنث و مذکر ندارند و به صورت یکسان براى دو جنس به کار مى روند. اما برخى کلمات به مرور بار جنسیتى پیدا کرده اند. مثلا منشى اگر مذکر باشد مى شود مسئول دفتر. امروز، براى گرفتن یک امضاى تقریبا ناقابل ساعت ها روبروى یکى از همین منشى هاى مذکر یا به قولى مسئول دفترها نشسته بودم. مسئول دفتر جان را مدتهاست مى شناسم، اما تابه حال اینطور در احوالش دقیق نشده بودم. رئیسِ ول معطلش از صبح تا حالا معلوم نیست کجاست. به واسطه این نبودن هزارتا مشکل درست شده و مسئول دفتر به شیوه خودش سروته همه ماجراها را هم آورده. یک بار که نزدیک بود به خاطر اهمال آقاى رئیس کار به کتک کارى هم بکشد، اما مسئول دفتر با یک فضولى به جا در فایل هاى مخفىِ رئیس مشکل را حل کرد. بعدهم درحالى که هنوز نمى دانست کار درستى کرده یا نه، به من سپرد که موضوع بین خودمان بماند. ما توى کتابها مى خواندیم مدیر مشکل کارمندان را حل مى کند، ولى اینجا که از صبح همه اش مدیر مشکل درست کرده و کارمند حل کرده... بالاخره بعد از ۶ساعت ( بله دوست عزیز درست خواندید، ۶ ساعت) انتظار، آقاى رئیس با خنده اى به پهناى صورت، از راه رسید و با گرمى هرچه تمامتر با من احوالپرسى کرد. و البته نیم ساعت دیگر هم منتظرم گذاشت تا بنده را به حضور طلبید. و من هم البته به رسم احترام به کسى که کارم دستش گیر است، لبخندى چه بسا بزرگتر از پهناى صورتم حواله اش کردم. قصه هاى بروکراسى هاى بیمار و رئیس هاى ول معطل، قصه هاى تکرارى است. قصه امروز، قصه مسئول دفتر جوانى است که پس از این همه سال که نادیده اش گرفتم، امروز مرا تحت تأثیر قرار داده.

/ 0 نظر / 15 بازدید