یاروىِ خوب

رفیق گرمابه و گلستانم مدتى بود به من مى گفت: "فکر کنم با این یارو عاشق هم شوید". به رویش نیاوردم که حس خودم هم همین است. گاه به خنده و شوخى و گاه به "اى بابا" گفتن، موضوع را از سرم باز کرده بودم. چند هفته اى است ادبیاتش را عوض کرده و مى پرسد: "مطمئنى این یارو عاشقت نشده؟" جوابم که همان قبلى است و البته دروغ هم نیست، چون هنوز هیچ کس عاشق دیگرى نشده. این حرفش دوباره ترس را به دلم مى اندازد. از اینکه کسى عاشقم شود مى ترسم. شاید علتش این باشد که تابه حال از هرکه عاشقم بوده، متنفر شده ام و دلم نمى خواهد از این کسى که رفیقم یارو صدایش مى کند و آدم خوبى است، متنفر شوم

/ 0 نظر / 20 بازدید