می خواهم این لحظه یادم بماند

آدمی است دیگر. یک لحظه از شدت شادی احساس می کند کل دنیا در دستان اوست و یک لحظه دیگر از شدت غم احساس می کند که ممکن است دنیا او را در خود ببلعد. هم اکنون برای من همان لحظه ای است که لبریز از احساس خوشبختی ام. به خاطر این لحظه و لحظه هایی که در زندگیم گذرانده ام. به خاطر آدمهای دور و برم. به خاطرِ:

- کسی که هر روز صبح در آستانه درِ اتاقم می ایستد و آنقدر با لبخند نگاهم می کند تا چشمانم را باز کنم؛

- کسی که با وجودی که دلش به درد می آمد، هر روز با حوصله بر دست سوخته ام مرهم می گذاشت؛

- کسی که مرا به تمام نام های جهان می خواند و یک لحظه نامم از زبانش نمی افتد؛

- کسی که آنقدر با دقت در چشمانم نگاه می کرد که کشف کرد سفیدی چشمان من به آبی می زند؛

- کسی که موهای مرا دور انگشتش می پیچید و وقتی رهایشان می کرد از فِر خوردنشان به وجد می آمد؛

- کسی که وقتی داشتم با هایده همسرایی می کردم، به من گفت: صدای تو قشنگ است؛

- کسی که در نامه اش برایم نوشت: «تو مثل دریایی از آرامشی که من توانستم نوک انگشتانم را در آن خیس کنم»؛

- کسی که هر بار صدایش را می شونم به من می گوید: «تو قدرِ خودت را نمی دانی»؛

- کسی که آخرین عکس زندگی اش را با من گرفت؛

- کسی که همیشه آماده است تا بساط منقل و جوجه کبابش را برای من راه بیندازد؛

- کسی که یک «ی» اضافی آخر اسم من می گذارد و هزار ماجرا از خودش می سازد تا مرا بخنداند؛

- کسی که فکر می کند اگر کیفی را که من به او هدیه داده ام با خودش به مدرسه ببرد، امسال همه نمره هایش خوب می شود؛

- کسی که دستان مرا می گیرد و می گوید:«انگشتان تو خیلی زیبا هستند»؛

- کسی که از کودکی سعی می کرد دختر بودن را به من یاد بدهد؛

- کسی که سالهاست دلش می خواهد من یک شوهر دورگه خوش تیپ گیرم بیاید؛

- کسی که همه رازها و احساستش را چنان برایم می گوید که گویی همه را خودم احساس کرده ام؛

- کسی که به من گفت: «هیچ کس نمی تواند تو را ترک کند»؛

- کسی که فکر می کند همه کارها را بلدم و همه جوابها را می دانم؛

- کسی که به همه دنیا بی اعتماد است و می گوید: «فقط به تو اعتماد دارم»؛

- کسی که همه روزمره هایش را می شنوم و همه روزمره هایم را می شنود؛

- کسی که حرف نمی زند اما هروقت نیاز داشتم، دستانش از لای نرده ها به یاریم آمده است؛

- کسی که خودش آخرِ هوش است و به من می گوید: «تو پیرزنِ باهوشی هستی»؛

- کسی که پس از این همه سال هنوز مضرابهایم بوی دستهایش را می دهد؛

- کسی که نوشته هایم را می خواند و مرا احساس می کند؛ و

- خیلی کس های دیگر ...

می خواهم این لحظه یادم بماند.

 

/ 5 نظر / 17 بازدید
هیوا

دختر آخه تو چقد قشنگ میبینی، چقد قشنگ می نویسی، دوست ندیده ام خیلی دوستت دارم[ماچ]

مژگان

سلام دوستم ... آخ كه چقدر اين پستت و حال و هوات قشنگ بود دوستم ...

میترای بارانی

دو سه روزه سعی می‌کنم یه چیزی برات به عنوان کامنت بنویسم که نشون بده چه حس عجیب و خوشایندی دریافت کردم از این پستت اما نتونستم. جزء معدود مواردیه که کلمات به دادم نمی‌رسند...

هیوا

درود بر تو زیبا، خوبی؟[قلب]