انگار که دیگر کافیست

خستگى ها و دلزدگى ها سرِ جایش، اما من به بهانه آنها وا داده ام. براى آسیب نخوردن دست از زندگى برداشته ام. جوهره وجودى من در تلاشى بود که مى کردم، اما آن را کنار گذاشتم تا مبادا تلاش براى بیرونم مرا از درونم غافل کند... در میان گروه هاى مختلف بُرخوردم و از صبح تا شب به تحلیل آنها پرداختم، اما از سرِ آزادمنشى در هیچ کدام ماندنى نشدم. دستِ آخر ناامید از زمین و زمان، بى وقفه به تحلیل خودم نشستم... بر خود اندیشیدن خوب است، اما انگار دیگر در این برهه از زمان براى من کافى است. ناامیدى و رخوت به بهانه بى عدالتى و بى ثمرى کافیست. اقدام نکردن با توجیه تفاوت نکردن کافیست. غرق شدن توى تفکرات خود و قلعه نفوذناپذیر ساختن از آنها کافیست. نه که از دیروز تا امروز من دچار تحول شده باشم و بخواهم بگویم: "آه، زندگى زیباست. آه امید هست و جوانى درّ است و زمان طلاست و بهار آمده و بلبل مى خواند". من فقط مى دانم که این همه تئورى پردازى لازم نیست. حال و روز من عین برخى نظریه پردازان علوم نادقیق شده است که در این دنیاى پر از مسئله، به دردِ بى مسئلگى گرفتارند و با ترکیب چند مفهوم از فیزیک و متافیزیک و علوم اجتماعى یک مفهوم تازه خلق مى کنند و با آن یک دور باطل در تئورى هاى موجود مى زنند، بلکه فرجى شد و برحسب تصادف گره از کارى گشوده شد. من باید این درد بى دردى و این مرثیه سرایى بى امان را پایان دهم

/ 4 نظر / 4 بازدید
مژگان

سلام دوستم ...يك وقتهايي كه من هم واقعا همينطور بودم يعني واقعا كه ميگم واقعا اين طور بودم و خودم مغز خودم را ميخوردم يك رفيق خيلي خاص و بي كلك بهم گفت : زعقل نكته بينان حل نشد هرگز معمايي خوشا ديوانگيها با رفيق باده پيمايي قبلا هم اين بيت را به شما گفته بودم ! بعدها كه خيلي به اين بيت فكر كردم ديدم راست ميگه ديگه بسه و واقعا بسه ..اونوقت شروع كردم با خودم تمرين كنم كه يك كم ساده تر بگيرم همه چيز را ...البته اولش خيلي سخت بود ولي شدني بود به مثابه يك تغيير نگرش اساسي بود ...الان هم گاهي اوقات از يادم ميره و دوباره ميوفتم توي اون لوپ ولي دوست من شدني هست و ميشه و شما هم ميتونيد ...بعدش همه چيز آرومتر ميشه ...( نوشته ي شما من را به اون روزها پرت كرد ببخشيد زياد حرف زدم).

میترای بارانی

چقدر در بعضی چیزها به هم شباهت داریم رفیق! با بیانِ شیوایت چیزی را گفته‌ای که من هم با کلامِ الکنم سعی می‌کنم بگویم. مخصوصاً این دو جمله‌ات که من هم بعد از سال‌ها جستجو بهشان رسیده‌ام: «غرق شدن توى تفکرات خود و قلعه نفوذناپذیر ساختن از آنها کافیست» «فقط مى‌دانم که این همه تئورى‌پردازى لازم نیست»

هیوا

سلام دوستم امیدوارم خوب باشی، اگه حمل بر دخالت نباشه میخاستم بگم شما یه شخصیتی داری که دلنشین هستش البته من تو محیط مجازی میشناسمتون ولی لحن حرف زدنتون دلنشینه و خوشایند. حالا نمیدونم چرا خاص بودن چهره و اسم اذیتتون میکنه؟ به نظرم خیلی به خودت سخت میگیری عزیزم، آخه اینجوری خیلی اذیت میشین که[ناراحت]

هیوا

بعضی ها ذاتا خاص هستند حتی اگر نخواهند باشند و از آن دوری کنند باز رفتار دور شدنشان خاص است عزیزم ببخشید شاید من حرفهاتون رو خوب نفهمیده باشم و بد قضاوت کرده باشم.یا به نظر شما دخالت کرده باشم در هر صورت ببخشید منو. امیدوارم سال 93 سال پر از امید، شادی و سلامتی باشه براتون عزیزم[ماچ]