بوى عشق چقدر ماندگار است؟

تازه مى خواست ساز زدن را شروع کند. هنوز مضراب نداشت. آمد تا از من مضراب قرض بگیرد. درِ کشو را بازکردم. سه جفت مضراب داشتم: اولى، حرفه اى بود و ممکن بود در دستهاى تازه کار او بشکند؛ دومى، مضراب درجه سه سنگینى بود که نمدهاى کلفتى داشت و صدا را حسابى در خودش خفه مى کرد؛ و سومى، مضراب خوب قابل قبولى بود که فقط از کهنگى رنج مى برد. قاعدتاً باید مضراب سوم را به او مى دادم. از نگاهش هم خواندم که همین انتظار را دارد. اما برخلاف انتظار او و حتى خودم، از او خواستم که از بین اولى و دومى، یکى را انتخاب کند. او هم على القاعده در رودربایستى، دومى را انتخاب کرد و اصرارم براى برداشتن اولى بى نتیجه ماند. فهمیدم کمى دلخور شده است، اما چاره اى نبود. مضراب سوم پس از ١٢ سال، هنوز بوى دستهاى کسى را مى داد که یک بار با مضرابها و ساز من آهنگى نواخته بود. از آن روز هرگز مضرابها را به دست دیگرى ندادم. سالها بوى عطرى از آنها به مشامم مى رسید و با آن حسابى خوش بودم. البته روزى که در کشو را باز کردم، به اندازه اى واقع گرا شده بودم که بدانم آن بویى که از روز اول از مضرابها بلند مى شد، بیش از بوى یک صابون خوش بو نبوده و قاعدتاً از روز سوم دیگر هرگز به مشامم نرسیده است، اما باز هم نتوانستم مضرابها را به دست کسى بدهم.

/ 3 نظر / 16 بازدید
هیوا

چقدر بوی عشق از نوشته هات شنیدم عزیزم...

هیوا

[قلب]