وقتى دلش تنگ مى شود... وقتى دلم تنگ مى شود

بلد نیست بگوید دلم برایت تنگ شده. او هم که بلد باشد بگوید، من بلد نیستم این جمله را بشنوم. به هرحال، زیاد استفاده اش نمى کند. اما فهمیدنش آسان است. هر وقت دلش تنگ شود، یک چیزى برایم مى خرد. روزهاى اولى که از من دور شده بود مدام براى خودش خرید مى کرد و مى گفت: "سایز تو هم داشت، اما من ترسیدم اندازه اش به تو نخورد و نخریدم". معلوم بود هنوز حس دلتنگى سراغش نیامده و حتى شاید کمى از من دلخور است. اما مدتى است که به سایزها و رنگ ها و مدل ها شک نمى کند. هر روز یک چیز تازه مى خرد. احساسش به همین سادگى است... نوجوان که بودم یک بلوز مغز پسته اى برایم خرید. نصف روز گریه کردم، چون آن را دوست نداشتم و نمى خواستم بپوشم، ولى دلم نمى آمد چیزى که او با عشق خریده را استفاده نکنم. آن اوایل یکى دو بار بیشتر نپوشیدمش، هر سال که آن را همراه لباس هاى زمستانى بیرون مى آوردم، داغ دلم تازه مى شد. چند سال بعدش شروع به پوشیدن آن کردم و به تدریج به اندازه اى دوستش داشتم و آن را زیبا مى دیدم که از تنم درش نمى آوردم. بعد از چندین سال دیگر از ریخت افتاده بود اما نمى توانستم از آن دل بکنم... فکر مى کنم دلیلش این بود که آن روزها دلم محبت او را بیشتر مى خواست ولى او کمى پریشان بود. انگار با پوشیدن آن بلوز مغز پسته اى همه آن عشقى را که مى خواستم، مى گرفتم. بلوز قصه ما، به من باور مى داد که او چقدر دوستم دارد... سالها گذشته، چیزهاى بسیار باارزش تر از آن برایم خریده، اما هنوز سمبل محبت او برایم همان بلوز مغز پسته اى است... نمى خواهم بگویم که نمى دانم چرا یاد این خاطره افتادم... راستش من هم دلم برایش تنگ شده

/ 2 نظر / 19 بازدید
میترا.پ

انگشتر نگین‌سبزِ من هم مثل بلوز مغزپسته‌ای تو اوائل به دلم نمی‌چسبید. با خودم می‌گفتم «چیز بهتری نداشت به من بدهد؟» نه که از انگشتره بدم بیاید بلکه انتظار چیزِ دیگری را داشتم. اما بعد کم‌کم دلبسته‌ی انگشتره شدم آن‌قدر که تبدیل شد به یکی از نشانه‌های من. حتی یک‌بار برای کسی پیغام فرستادم و برای این‌که مطئمن شود انگشترم را به پیغام‌بر دادم تا بهش نشان دهد: انگار که خاتم سلیمانی باشد! بعد از ماجراهایی چند سالی کنار گذاشتمش تا دو سه سال پیش که دوباره وصل شد به تنم. رکابش مدام سیاه می‌شود چون از نقره‌ی خالص نیست و من مدام می‌سابمش اما دیگر نمی‌توانم بدون آن انگشتر تعادلم را حفظ کنم...

مژگان

دوست من ... همين خوبه كه دلش برايت تنگ مي شود ... همين خوبه كه دلت برايش تنگ مي شود ... همين خوبه كه بفهميم دلتنگ همديگريم... همين...