باکلاس یا روشنفکر؟ مسئله این است

گفته بودم که از دست یک مشت مرفه بى دردِ بى مغز فرار کرده بودم، که گرفتار یک عده تازه روشنفکر شده متوهم شدم. اولش به نظرم مى رسید که تفاوت میان این دو از زمین تا آسمان است. اما هرچه گذشت بیشتر یقین کردم که على رغم تفاوت ظاهرى، چه شباهت باورنکردنى میان این دو وجود دارد. گروه اول میانِ لباس ها و جواهرات و النگ دولنگ هاى فرضى و ژست هاى الکى گیر کرده بودند، و گروه دوم لابلاى کتابهاى نخوانده، یا خوانده و نفهمیده و فرهنگ و هنر تخیلى. اما مسئله مهم این است که هر دو بدجورى گیر کرده اند. گروه اول فکر مى کنند با افزودن بر تعداد دستبدهایشان و پوشیدن کفش فلان و سوار شدن ماشین بهمان، سرى توى سرها در مى آورند و همه چیزشان از حقوق شهروندى گرفته تا سلیقه و نظر بر دیگران تقدم پیدا مى کند. و گروه دوم خیال مى کنند با افزودن بر تعداد کتابهاى خوانده شان و آوردن نام چهارتا هنرمند و شاعر و نویسنده، منورالفکر مى شوند و اظهار نظر در مورد شیر مرغ تا جان آدمیزاد، نه تنها حق که وظیفه قطعى آنها به حساب مى آید. دست آخر هم هر دو گروه احساس مى کنند گروه اقلیتِ اپوزیسیونِ این جامعه را تشکیل مى دهند. البته شباهتهاى هویداترى هم هست. مثلاً اعضاى هیچ یک از گروه ها چشم ندارند حتى هم گروهان خود را ببینند و على رغم صورتهاى خندان و عزیزم هاى وردِ زبان، مى خواهند سر به تن هیچ کس نباشد؛ در هنگام دعواى درون گروهى، فحش هاى فجیع و البته یکسانى در هر دو گروه به گوش مى رسد و سرانجام اینکه هر کثافت کارى، چنانچه در خفا باشد، براى هر دو گروه مجاز است و هرگونه سخت گیرى در این زمینه به معنى عقب مانده و عامى بودن قضاوت کننده تلقى مى شود... از همین حالا نگران گروه بعدى هستم که قرار است به پستم بخورند.

/ 2 نظر / 17 بازدید
میترای بارانی

با این پستت از «زدی تو خال» گذشتی: «خالُ سوراخ کردی» رفیق! اقوام من جزء گروه اول هستن که الان سال‌هاست باهاشون رفت‌وآمد ندارم. دوستانِ سابقِ من هم جزء گروه دوم بودن که دو سه سالیه از اون‌ها هم بریده‌م به همون دلایلی که تو خط‌های آخر گفتی. حالِ آدم بد می‌شه... حتی به خودش هم شک می‌کنه چون خیلی‌ها به آدم شک می‌کنن. نمونه‌ش آدم‌هایی که واسه من کامنت می‌ذاشتن: «چون چهار تا کتاب خوندی و بیست سی تا فیلم دیدی فکر می‌کنی خیلی حالی‌ته؟!» و من هر چی می‌گشتم که بینم که کجای حرف‌هام همچین ادعایی کردم چیزی پیدا نمی‌کردم. بعد متوجه شدم اون‌ها هم خیلی تقصیر ندارن: چون آدم‌هایی که با چهار تا کتاب خونده و نخونده و بیست تا فیلم خودشونُ منورالفکر حساب می‌کنن خیلی زیاد شده‌ن و بدبختانه مردم هر شخص دیگه‌ای که واقعاً‌ به کتاب و فیلم علاقه داشته باشه و در موردشون حرف بزنه رُ هم جزء این طبقه حساب می‌کنن!

میترای بارانی

بعید می‌دونم بتونیم لابه‌لای این گروه‌ها حرکت کنیم اما جزء هیچ‌کدوم‌شون نشیم و آسیب نخوریم. سرانجام تأثیر خودشونُ روی ما می‌ذارن حتی اگه این تأثیر در ابتدا اصلاً تو چشم نیاد. به نظر می‌رسه فرار کردن تنها راهش باشه.