روزهاى تمرینى

می ترسم به زودى همه احساساتم را از دست بدهم و خالى خالى شوم. چاره اى نیست، برای اینکه دوام بیاورم، چاره اى ندارم که هر روز بى تفاوت تر و بى تفاوت تر شوم. واى که چقدر احساس سنگینى مى کنم. من هم اسیرم، اسیر همه خواسته هاى به حق یا ناحق انسانى یا غیر انسانى. گاهى فکر می کنم آخر من هم همه محدودیت هاى انسانى و غیرانسانى را دارم و زیاد نباید سخت بگیرم. چاره اى نیست. در این روزهاى سخت فقط کافى است به همین کارهاى روزمره سرگرم باشم. حتى لحظه اى نباید مجال فکر کردن باقى بماند. این روزها تمرینى است براى روزهاى سخت و سخت تر. و من باید سرحال و سرپا بمانم. به خاطر کوزه به سرها*. به خاطر پیرزنى که احساس مى کند وقت مردن است و باید همه وسایلش را جمع و جور کند. امیدوارم تحمل همه این ها را داشته باشم. تحمل از هم پاشیدن همه چیز و از دست دادن همه کس. من صبر و تحمل زیادى نیاز دارم. من باید برای همه چیز اماده شوم

* فیلم پرى

/ 0 نظر / 15 بازدید