تجدید قوایم آرزوست

نمى دونم مى تونم اسم خودم را خوش خوراک بگذارم یا نه. خوب من به انواع خوردنى ها علاقه دارم و اصلا اهلِ اینو دوست ندارم، اونو نمى خورم و این برنامه ها نیستم. به چندتا ماده غذایى هم حساسیت دارم، اما مزه هاشونو دوست دارم و هرازگاهى دلم برا خوردنشون تنگ میشه. اگه کسى برام غذا درست کنه، چشام برق میزنه و حسابى خوشحال میشم. البته توانایى خوردن حجم زیاد از غذارو ندارم، اما همون قدرى رو که مى خورم با اشتیاق و لذت مى خورم. اینم بگم که از اون آدمایى نیستم که مدام گرسنه ام بشه و گرسنگى رو اعصابم تاثیر بذاره. یعنى وقتایى که سرم شلوغه، غذا خوردنو راحت به تاخیر میندازم. کشته و مرده غذاهاى چرب و چیلى نیستم اما با غذاهاى نه چندان سالم هم مشکلى ندارم. یعنى سالم و ناسالم رو درهم مى خورم... اما، اما اگه خواستین منو از غذا خوردن بندازین، شروع کنین راجع به خواص مواد غذایى برام حرف بزنین: خیار خیلى خوبه، پتاسیم داره؛ قارچ سرشار از پروتئینه؛ کشمش خیلى آهن داره؛ انار رو باید یا دونش بخورى که نفخشو بگیره؛ از خواص روغن زیتون هرچى بگم کم گفتم و خلاصه از این حرفا... توصیه به خوردن یه سرى مواد به خاطر مغذى بودن یا اثر داروییشون هم همین تاثیرو رو من داره: تو که صبحا بى حالى، یه شکلات بگذار بالا سرت و صبح به محض اینکه چشماتو باز مى کنى بخورش؛ زنجبیل و عسل رو قاطى کن با نمى دونم چى چى، صبح به صبح یه لیوان بخور؛ از مخمر غافل نشو؛ سفیده تخم مرغو با شیر و بادوم و موز بریز تو مخلوط کن، اصن معجزه مى کنه... شک نکنین که من اصلا به اینا گوش نمى کنم... حالا بگم که توى چند ماه اخیر حسابى ضعیف شدم. انرژیم به شدت کم شده و زود احساس خستگى مى کنم. داشتم فکر مى کردم که چند سال پیش که بدنم ضعیف شده بود و پشت هم مریض مى شدم چه کار کردم که بعد از مدتى بهتر شدم، که یهو چیز جالبى یادم اومد: توصیه هاى مشابه توصیه هاى بالا رو البته از یک گوش وارد و از گوش دیگه خارج کرده بودم، اما در مقابل دو تا اقدام آچمز شده بودم. اولى اینکه یه روز پستچى یه بسته از طرف او آورد، حاوى دو بسته ویتامین و قرص تقویتى و البته یه نوشته با این مضمون: "اینا رو مى خورى، ادا و اصولم درنمیارى، خوشتم نمیاد که کسى بت توصیه کنه که نیاد"... دومى اینکه زنگ در به صدا دراومد، آیفونو برداشتم، یه عزیزى بود که اون وقت روز قاعدتا نمى بایست در خونه ما باشه. تعارف کردم که بیاد تو. اما در قفل بود و مجبور شدم برم پایین. در رو که باز کردم یه شیشه عسل داد دستم و فقط گفت: "طبیعیه، خواهش مى کنم بخور" و اینکه کار داره و باید بره... اصلا قدرت نادیده گرفتن این دو سفارش رو نداشتم. ضعف از بین رفت اما محاله باور کنم به خاطر معجزه گرى عسل یا قرص ویتامین بوده، شاید به خاطر ناامید نکردن چشم هایى بوده که طاقت دیدن ضعف منو نداشتن. وقتشه به خاطر همون چشما هم که شده، یه بار دیگه تجدید قوا کنم

*در عنوان از غزل مولانا استفاده شده

/ 5 نظر / 3 بازدید
هیوا

الاهییییییییی[قلب] خیلی باحال از خوش خوراکیت گفتی، نمیدونم چرا تصویر ذهنیم ازت خوش خوراک نبود و احساس میکنم خیلی لاغری.خودمم نمیدونم چرا؟من راجع به همه ی ادمها و فضاهایی که میخونم راجع بهشون یا میشنوم ازشون تصویر ذهنی دارم برای همه چیز.منم خوش خوراکم ولی قبلنا شدیدا بد غذا بودم بعد خوابگاه خودبه خود درست شدم ولی زود سیر میشم منم و مخلص هر چیز شیرینی هستم که بشه با چایی لاهیجان خورد[نیشخند][خجالت]

میترای بارانی

بلاخره یه وجه اختلاف بین‌مون پیدا شد[چشمک]: من خیلی به این توصیه‌هایی غذایی توجه می‌کنم و حواسم حسابی جمعه که ویتامین و مواد مورد نیازُ به بدنم برسونم. بیشتر واسه سلامتی و زیبایی![پلک] برای همین هر توصیه‌‌ی غذایی‌ای که بهم می‌شه رُ پیگیری می‌کنم تا مطمئن بشم به‌دردبخوره و مبنای درستی داره اون‌وقت حتماً انجامش می‌دم!

هیوا

[پلک][مغرور]به خاطر تصورم[نیشخند]

هیوا

میدونی چرا کسی از ارائه توصیه بهت خسته نمیشه، چون هنوز لاغری. دورو بری های من اگه یکی لاغر باشه مدام بهش توصیه میکنن این و بخور جون بگیری اونو بخور خاصیت داره و اینا[خوشمزه] ولی خدا اون روزو نیاره آدم چاق بشه بعد رنگ و بوی توصیه ها که بر عکس میشه و از عوارض چاقی و کم تحرکی و بعضی از غذاها که میگن دلت میخاد خودتو ریز ریز کنی[کلافه] چون تحمل رژیم غذایی به مراتب سخت تر از خوردن غذاهای خوشمزه و به میزان دلخواه هست[چشمک][نیشخند]

مژگان

سلام دوستم ... مطمين بودم لاغر هستي دوست من از پس كلمه هات ديده بودمت !!! يعني حتي ميدونم چه جوري لاغري !!!