چشمان وارونه

امروز دلم مى خواهد حتما چیزى بنویسم ولى هیچ چیز به ذهنم نمى رسد. امروز روز پرسوژه اى بود: خانمِ فعال آمده بود و با همان صداى بلند حرف مى زد، اما این بار صدایش به نظرم دلنشین آمد. همچنان داشت ویراستارى مى کرد، اما این بار احساس کردم دارد توى متن ها درفشانى مى کند. مردِ خوب را هم دیدم، اما چشمانش به نظرم معمولى مى آمد، این بار برقى در آنها ندیدم. خلاصه اینکه امروز چشمانم همه چیز را عکس روزهاى قبل مى دید.شاید براى همین است که قدرت نوشتنم را از دست داده ام.

/ 0 نظر / 10 بازدید