یه آدم از یه زمانى و یه مکانى (١)

یه آدم از یه زمانى و یه مکانى! چشم هاى مرا ببند، دستان مرا بگیر و به همه سرزمین هاى ناشناخته ببر. در گوش من زمزمه کن که مى توانم با آسودگى خیال خودم را به تو بسپارم... یه آدم از یه زمانى و یه مکانى! به من بگو که مى تونم. بگو که باید صبور باشم. بگو که همه چیز رو به راه مى شه. بگو که آن طرف دریاها شهرى است. بگو که نباید بترسم

/ 3 نظر / 19 بازدید
میترا.پ

کاش یه آدم از یه زمانی و یه مکانی هم پیدا می‌شد که به من بگه: «نترس» و من هم نترسم...

مژگان

سلام دوستم ... شايد كار خوبي نباشه اينجا احوالي از ميترا خانم باراني بپرسم راستش خيلي قواعد اين جور جاها را نميدانم اما خوب روزي روزگاري ما هم از ايشان خبرهايي داشتيم و الان مدتهاست نداريم و تازه من از وبلاگ ايشان بود كه با شما و نظرات خاص شما آشنا شدم ! براي همين گفتم شايد حقي بر گردن ما داشته باشد!!! كجايي ميترا خانم ؟ حال و احوال ؟

میترا.پ

من همش از خودم می‌پرسیدم: «این مژگانی که واسه رفیق‌مون کامنت می‌ذاره یعنی همون مژگان خودمونه؟» اما روم نشد علنی سوال کنم! حالا با این کامنت مطمئن شدم خودِ خودتی دوستِ قدیمی که خیلی وقته سراغ از ما نگرفتی[چشمک][ماچ] من همین امروز یه وبلاگ جدید زدم و به همون سبک گذشته می‌خوام توش بنویسم. اگه دوست داشتی سر بزن مژگان جان: http://mitwa.blogfa.com/ (با عرض پوزش و تشکر از فلانی جان برای استفاده از کامنت‌دون وبلاگش[گل])