خانمِ عزیز

خانمِ فعال نیم ساعت است آمده و نشسته پشتِ میزِ آن گوشه اتاق. چون بناست اعتماد به نفسش بالا باشد، موقع حرف زدن صدایش را به سرش مى اندازد، با تلفن بلند بلند صحبت مى کند و لحنش هم کمى لاتى است. موضوع اصلى این است که تسلطش به نمى دانم چى را به رخ ما بکشد. بعد از اینکه اعتماد به نفس پراکنى به پایان رسید، لپ تاپش را درآورد و داستان آن را سَر کرد. داستان که تمام شد، تازه فهمید که لپ تاپ خراب است و لذا مدتى هم به اشکال گیرى و ابراز تاسف گذشت. آخر سر نشست پشت کامپیوتر یک بخت برگشته اى که همین چند دقیقه پیش از شلوغى اتاق فرار کرده بود. حالا یک دقیقه اى است که سروصدا خوابیده. دارد متنى را ویرایش مى کند. لابُد قرار است پس از آن متنِ خیلى خوب و روانى شود و خوانندگان با خواندن آن غرق لذتى عظیم گردند. ویراستارى هم از آن کارهایى است که هم مى تواند بیهوده باشد و فقط فاصله هاى بین "مى" و "شود" را به نیم فاصله تبدیل کند؛ و هم مى تواند در حق متن معجزه کند. دوباره صداى خانم فعال مى آید. با همان لحن نیمه لاتى که وقتى مى خواهد بگوید"آقاىِ فلانى"، "ى" آقا را برمى دارد و مى گوید: "آقا فلانى". گوش ما مدت زیادى از صداهاى با ناز و ادایى پر بود که "آقاىِ" را بریده بریده ادا مى کرد. بگذار یک مدت هم از این صداهاى نیمچه لاتىِ کفِ جامعه پر شود. مى ترسم دچار تضاد شخصیت شوم بین آن بورژواهاىِ کم عقل و این تازه فرهیخته شدگانِ ظاهراً مدافع حقوق طبقه فقیر.

/ 0 نظر / 16 بازدید