دخترِ خوب

یک وقت هایى فکر مى کنم توى یک قاب عکس گیر افتاده ام. قاب عکسى که تصویر مرا به عنوان یک دخترِ خوب با یک لبخند ملیح نشان مى دهد. از آن عکس هایى که فقط کم مانده یک پاپیون صورتى کنار آن بزنند تا همه چى تمام شود.آدمى نیستم که در مقابل حرف ناحق سکوت کنم، قدرت این را هم دارم که در کمالِ ادب، از کلمات تریلى بسازم که از روى کسى که حرف ناحساب زده، رد شود. اما گاهى این هم کافى نیست، یعنى بعضى اوقات حسرت مى خورم که چرا دستم را از داخل قاب عکس بیرون نیاوردم تا مشتى پاى چشم بعضى ها بزنم. یا اینکه چرا پایم را از زیر قاب عکس بالا نیاوردم تا با کفشم در دهان برخى ها بکوبم. البته به قول بزرگى، فرقى هم نمى کند، چون طرف باز هم متوجه مطلب نخواهد شد. راست مى گوید. پس همه خشونت این پُست را فراموش کنید. بگذارید گوشه قاب را صاف کنم و بروم سرِ جایم بنشینم و لبخندم را بزنم

/ 1 نظر / 15 بازدید
هیوا

لبخند بزن زیبـــــــــــــــــــــا[قلب]